جوک های عربی 1
يه بار از يه عرب مي پرسن : اگه همه دنيا رو بهت بدن چكار ميكني ؟ ميگه : ميفروشم . ميرم
كويت!!!
يه باربه يه آباداني و اصفهاني وتهراني مي گن كه كي ماهي بزرگ گرفته.اصفهاني ميگه من
ماهي 18 متري گرفتم. تهراني ميگه19متري.آباداني ميگه10متري.بهش ميگن اينكه از همه
كوچيكه.ميگه:ولك چشاش اينقدره......
يک دفعه به يه آباداني مي گن با مخابرات جمله بساز آباداني گفت مخا برات برقصم
يه روز مسابقه ميزارن هر کي بتونه يه خر و هم بخندونه هم گريه اونو در بياره!!هيشکي نميتونه!!!.
يه عربه مياد هم مي خندوندش هم گريشو در مياره ازش ميپرسن چطوري اين کارو کردي؟!!
ميگه بهش گفتم ماله من از ماله تو بزرگتره!!!خره خندش گرفت!!بعد در آوردم بهش نشون دادم
گريش در اومد!!
عبود و جاسم ميرن توالت عمومي ، عبود از اين دستشويي ميگوزه جاسم از اون دستشويي يك
دفعه عبود داد مي زنه مي گه جاسم اومدي دستشويي يا اومدي با من بحث كني
يه کوسه يه آباداني رو مي خوره ميره پيش باقي کوسه ها مي گه مو نهنگم!
يه آبادانيه داشته تو دريا غرق مي شده عينک آفتابيش رو در مي ياره مي ذاره رو دمپايي ابريش
ميگه: کـا ! تو خودتو نجات بده فکر من نباش
از آباداني يه مي پرسن: (قدس سره) يعني چه؟آباداني يه بعد از کلي فکر کردن مي گه : يه چيزي
توي مايه ي دمت گرم
تو بندر عباس مار ماهي ميگيرن تو دبي عربه مي افته تو دريا
آبادانيه مي خواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت مي شه شلوارش رو پشت و
رو مي پوشه و با عجله مي دوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد مي زنه درازش ميكنه وسط
خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، مي گه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش مي
كنه، چشمش مي افته به شلوارش، مي گه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پي چوندي!
چهارتا آباداني مي خواستند از مرز خارج بشن, تصميم مي گيرند پوست گوسفند بپوشند و قاطي
گوسفندها با گله حركت كنند. درست در لحظه اي كه مي خواستند از مرز خارج بشن, نيروهاي
انتظامي فرياد مي زنند: آهاي اون چهارتا آباداني بيان بيرون از گله. آنها با تعجب خارج ميشن و
ميپرسند شما از كجا فهميدين كه ما آباداني هستيم؟ مامورا ميگن: از اونجايي كه گوسفندها
عينك ري بن نميزنند.
آبادانيه رو برق ميگيره، ميگه: ولك ولم كن تا ولت كنم!
يه ماره ميره تو شرت عربه، ميگه: رخصت پهلوون
فحش هاي عربها:
از جلوي چشمام خفه شو!
کثافت مرض!
پاتو از روي بوق بردار!
گردن درازي مي کني!
زبون کلفت!